لحظه های سخت دیر میگذرند. اعتقاد داری ؟
روزگاریست در این آیینه ![]()
بازیچه شبهای بی ماه شده ام ![]()
وز درون سیه فریادها ![]()
ویرانه و درمانده و گریان شده ام ![]()
و چه سخت است که تنها نفس ![]()
یک پرستوی مهاجر شده ام ![]()
اینک که اسیر شب یلدا شده ام ![]()
کسی نیست ببیند که چه تنها شده ام![]()
سروده ی :خودم

مانند پرنده باش که روی شاخه ی سست و صاف
لحظه ای مینشیند و آواز میخواند و احساس میکند که شاخه میلرزد
ولی به آواز خواندنش ادامه میدهد
زیرا که میداند بال و پر پرواز دارد"
"برای کشتن یک پرنده، یک قیچی کافی است.
لازم نیست آنرا در قلبش فرو کنید یا گلویش را با آن بشکافی،... پرهایش را بزن...
خاطره پریدن با او کاری میکند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند. سایت روزنه
شب و رعد و طناب دار
دل و زخم وصدای تار
چکیده اشکهایی سرد
به روی این دل پر درد
به یاد آورد شبهایی
که در سر داشت رویایی
نه دیوار و نه تنهایی
بدون هیچ بلوایی
زمان طی شد ولی افسوس
مانده تنها خاطره هایی![]()
برو برو برو
تو که از ما یادی نمیکنی ![]()
برو برو برو
تو که گله از این دل شکسته نمیکنی![]()
برو برو برو
تو که میاد از دور صدای گریه هات![]()
برو برو برو
تو که روزی بودم همه ی غصه هات![]()
برو برو برو
گله ندارم ازت آخه دوست دارم![]()
برو برو برو
چیزی ندارم بگم آخه به تو وفا دارم![]()
برو برو برو
برو که طاقت دوریت برام مثل مردنه ![]()
برو که مردنم مهم نیست تو قلبت پر صداقته![]()
برو برو برو
دلم میخواست ابر چشمانت را می خشکاندم تا هیچ گاه باران نگیرند
دلم میخواست سوسوی چراغ چشمانت را از پشت آیینه نگاهت میدیدم
دلم میخواست چراغ راهم باشی تا با نور قلبت کرانه ها را با یکدیگر طی کنیم
و اینک ای روشنی نگاهت چراغ راه من آیینه ام باش
آسمان آبی وگل میگرید![]()
سروها سر کش و گل میگرید![]()
ابرها ساکتند ![]()
آبها خالصند![]()
اسبها میتازند![]()
گلهای دگر خود را میبازند![]()
گریه ی بی صدای گل را کسی نشنیده ست![]()
گویی اسب بی سوارش آمده ست![]()
ابرها شاهد این فاصله اند ![]()
دل و ابر و آسمان همگی میگریند![]()
یاد من باش ای که نامت همدم من![]()
یاد من باش ای که غمهات بر دل من![]()
یاد من باش ای سکوت هر شب من![]()
یاد من باش ای خیالت در سر من![]()
یاد من باش ای غروبت گریه من![]()
یاد من باش ای نگاهت آینه ی من![]()
یاد من باش ای نفسهات گرمی دستای من![]()
یاد من باش ای که مهرت در دل ویران من![]()
یاد من باش ای خزانت غصه ی فردای من![]()
یاد من باش ای که چشمانت مه زیبای من![]()
یاد من باش ای ستاره در شب و رویای من![]()
یاد من باش ای سکوت سنگی ات آزار من![]()
دلتنگیام و بردار/ به رو ی قلبم بزار ![]()
تکیه بده به شونم / تو این مسیر دشوار![]()
اگه منو نمیخوای / حرف دلم رو گوش کن ![]()
فقط برای یک بار / بعدش خدا نگهدار![]()
تنهایی خیلی سخته / وقتی چشام به راهه ![]()
وقتی که شب سیاهه / وقتی بدون ماهه ![]()
تنهایی خیلی تلخه / وقتی که بی تو هستم ![]()
تنها میمونه دستم / با این دل شکستم ![]()
دلتنگیامو بردار / پیش خودت نگه دار ![]()
هر وقت که تنها شدی / منو به یادت بیار ![]()
داری میری نمیخوام / وقت تو رو بگیرم ![]()
این حرف اخر من / دوست دارم دوست دارم میمیرم ![]()
تنهایی خیلی درده / اگه نیای تو خوابم ![]()
وقتی تو اضطرابم / تو هم ندی جوابم ![]()
تنهایی خیلی سرده / وقتی پیشم نباشی ![]()
آتیشم نباشی / بیدار میشم نباشی ![]()
تنهایی خیلی سردمه![]()
(بنیامین)![]()

نميدانم از كجا آغاز كنم. نميدانم آغاز اين تنهايي از كجا شروع شد
آري زندگي بر من چه سخت گرفت و رفت
آري چگونه دلش آمد قلب پر از آرزو و هياهوي مرا با شكنجه هاي باد و پليديهاي زندگي پر كند؟
چگونه دلش آمد؟ چگونه؟؟
صدايم در بغض زمانه محو ميشود. كو آن همه شور و اشتياق.... كو آن همه شيطاني هاي كودكي..
زمانه چه زود گذشت و من در پس اين ايستگاه هاي متروك تنها مانده ام...
زندگي كودكي ام را پس بده...![]()
![]()
ولي نه نمي شود ديگر آنها مرده اند. نگاهي بر اين تاب شكسته مي اندازم همان تابي كه وقتي در كودكي سوارش ميشدم گويي هزار هزار پرنده مرا با خود به آسمان ميبردند. افسوس كه ديگر فرسوده شده و ديگر جز تلي از گرد و غبار روي آن نمانده .
باد چون شلاقي بر صورتم ميزند سرماي باد تا اعماق وجودم رخنه ميكند
به راستي چه كسي من را از خودم گرفت... در حياط خانه مان نشسته ام وبرگهاي پوسيده و خشك شده را جمع ميكنم ناگهان باد هر آنچه را كه جمع كرده ام مي پراكند با چشماني خسته دوباره به سوي برگها مي روم تا آنها را جمع كنم .
ناگهان ديد گانم تار ميشود و صفحه روز گار را مات مي بينم و آنگاه قطره هاي اشك را بر گونه هايم حس ميكنم صداي هق هقم بلند ميشود
مادرم از پشت پنجره صدايم ميزند مي خواهد بفهمد صداي چيست..
مثل هميشه ميگويم چيزي نيست مادر و من در سكوت گريه ميكنم نمي خواهم كسي اشكهايم را ببيند .
فقط سكوت و تنهايي ست كه مرا ياري ميكند .
از سرما بدنم به لرزه ميافتد اما گويي قصد گرم شدن ندارم نمي دانم شايد با خود لج كرده ام اما گويي منتظر كسي هستم . شايد كسي دستان يخ زده مرا با وسعت قلبش گرم كند اما هيچ گرمايي حس نمي كنم اين ها همه روياست .
من هماني ام كه روزي كودكي ام را باد با خودش برد. ومن در اين قطب يخ زده به تجسم روزهاي پر مخاطره مي انديشم ولي افسوس كه چيزي جز تنهايي نمي بينم .
اينجا همه چيز بوي تنهايي مي دهد !!!
نازنين برگرد دلم براي خنده هاي معصومانه ات لك زده .
نازنين يك بار ديگر از ته قلبت بخند !![]()
![]()
چگونه ؟ چگونه آن خنده ها باز خواهند گشت ؟
نازنين ... نازنين ....آه ه ه ه.....